تبليغاتX
عشق آسمونی

عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن

 ترکه داروخونه داشته، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. ترکه ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  ترکه ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!
 آبادانيه ميخواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد ميزنه درازش ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، ميگه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش ميكنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پيچوندي!

 به یه بچه میگن :چرا انقدر تپلی؟میگه اخه وقتی کوچیک بودم مامانم به جای پودر بچه بهم بکینگ پودر میزده!!!

به تركه ميگن: بچه كجائي؟  ميگه بچه U.S.A.! ملت هم كف ميكنن ميگن آخه چطور ممكنه؟ تركه ميگه: ايلده بچهة يونجه‌زارهاي سرسبزِ آذر بايجانم!
تركه داشته جلو دو سه تا دختر افه ميومده، يهو تلنگش در ميره. واسه اينكه ضايع نشه، دستشو ميگذاره بغل دهنش، داد ميزنه: گـــــــوزيـــــــه... گوووووز!
آرداواس بعد بيست سال از آمريكا برميگرده ايران و يك ساندويچ فروش ميزنه. روز اول، تركه مياد ميگه: قربون دستت، يك ساندويچ سوسيس بده. آرداواس كه هنوز خوب از حال و هواي ديار كفر درنيومده بوده، ميپرسه: "تو گو" بدم؟ تركه شاكي ميشه، ميگه: نه مرتيكه، تو نون بده!
تركه تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن  بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!
بعد از عمري داريوش مياد ايرن، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خيلي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!
از تركه ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3ش كردن!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1384ساعت 16:3 توسط آیدا |

مردي كه با كلمات اندك حرفهاي بسياري مي زند .

آموخته ام ....... بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي پير ترين فرد دنياست .

آ‌موخته ام ....... وقتي كه عاشقيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود .

آموخته ام ..... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تومرا. شاد كردي

آموخته ام ..... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .

آموخته ام ...... كه مهربان بودن بسيار مهم تر از درست بودن است .

آمو خته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .

آموخته ام .... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم
.

آموخته ام ..... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتياج به دوستي

داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .

آموخته ام ..... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او ، وقلبي

است براي فهميدن وي
.

آموخته ام ...... كه راه رفتن كنار پدرم در يك شب تابستاني در كودكي ، شگفت انگيز ترين چيز در

بزر گسالي است .

آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت

مي كند .


آموخته ام ..... كه پول شخصيت نمي خرد .

آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك رو زانه است كه زندگي را تماشايي مي كند
.

آموخته ام ..... كه خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد .پس چه چيز باعث شد كه من بيانديشم مي توا نم

همه چيز را در يك روز به دست بيا ورم .

آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .

آموخته ام .... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .

آموخته ام ..... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .

آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم .

آ موخته ام ..... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم
.

آموخته ام ....... كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ،‌بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را

تصاحب خواهد كرد .

آموخته ام ....... كه آرزويم اين است قبل از مرگ مادرم يكبار به او بيشتر بگوييم دوستش دارم .


آمو خته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد .

آموخته ام ..... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم .


آموخته ام ..... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد

كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .

آموخته ام ..... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ،‌ وزماني

كه درس زندگي دادن فرا مي رسد .

آموخته ام ..... كه كوتاهترين زماني كه من مجبور به كار هستم ، بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهم .

عشق چيست ؟

شخصي به همسرش مي گوييد : من عاشق تو هستم و بدون تو نمي توانم زندگي كنم


اما اين عشق نيست ، گرسنگي است . شما نمي توانيد در آن واحد هم كسي را دوست بداريد وهم بي تابانه نيازمندش باشيد .


عاشق واقعي كسي است كه معشوق خود را آزاد مي گذارد تا خودش باشد .در عشق اجباري نيست .عشق يعني امكان انتخاب به معشوق دادن .براي آنكه كسي يا چيزي را به دست بياوري رهايش كن

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1384ساعت 15:14 توسط آیدا |

 

مردي كه با كلمات اندك حرفهاي بسياري مي زند .

آموخته ام ....... بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي پير ترين فرد دنياست .

آ‌موخته ام ....... وقتي كه عاشقيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود .

آموخته ام ..... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تومرا. شاد كردي

آموخته ام ..... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .

آموخته ام ...... كه مهربان بودن بسيار مهم تر از درست بودن است .

آمو خته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .

آموخته ام .... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم
.

آموخته ام ..... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتياج به دوستي

داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .

آموخته ام ..... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او ، وقلبي

است براي فهميدن وي
.

آموخته ام ...... كه راه رفتن كنار پدرم در يك شب تابستاني در كودكي ، شگفت انگيز ترين چيز در

بزر گسالي است .

آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت

مي كند .


آموخته ام ..... كه پول شخصيت نمي خرد .

آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك رو زانه است كه زندگي را تماشايي مي كند
.

آموخته ام ..... كه خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد .پس چه چيز باعث شد كه من بيانديشم مي توا نم

همه چيز را در يك روز به دست بيا ورم .

آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .

آموخته ام .... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .

آموخته ام ..... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .

آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم .

آ موخته ام ..... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم
.

آموخته ام ....... كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ،‌بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را

تصاحب خواهد كرد .

آموخته ام ....... كه آرزويم اين است قبل از مرگ مادرم يكبار به او بيشتر بگوييم دوستش دارم .


آمو خته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد .

آموخته ام ..... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم .


آموخته ام ..... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد

كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .

آموخته ام ..... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ،‌ وزماني

كه درس زندگي دادن فرا مي رسد .

آموخته ام ..... كه كوتاهترين زماني كه من مجبور به كار هستم ، بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهم .

عشق چيست ؟

شخصي به همسرش مي گوييد : من عاشق تو هستم و بدون تو نمي توانم زندگي كنم


اما اين عشق نيست ، گرسنگي است . شما نمي توانيد در آن واحد هم كسي را دوست بداريد وهم بي تابانه نيازمندش باشيد .


عاشق واقعي كسي است كه معشوق خود را آزاد مي گذارد تا خودش باشد .در عشق اجباري نيست .عشق يعني امكان انتخاب به معشوق دادن .براي آنكه كسي يا چيزي را به دست بياوري رهايش كن

+ نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1384ساعت 21:2 توسط آیدا |