تبليغاتX
عشق آسمونی

عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن

زندگی زایش زمان

               زندگی نیایش بی امان

                                     زندگی دیده اشکباران

                                                    زندگی یک لغت از کل جهان

آری،زندگی هم سخت است و هم آسان.هم اینست و هم آن.همانگونه که در بیت نخست دیدیم زندگی زاییده زمانی است که ما در آن جاری هستیم و لحظاتی که زندگی را تشکیل میدهند میگذرانیم،لحظاتی شاد  و لحظاتی تلخ.که همین تلخی ها هستند که لذت شادیها را دو چندان میکنندو ما میدانیم اما درک نمیکنیم چرا که بارهابرای همه ما پیش آمده که در سختی هاو تلخی های زندگی خود را باخته ایم و امید به آینده را از دست داده ایم.به گمانم انسان بدون درد وجود نداردو هر فردی حداقل یک درد کوچک در زندگی دارد که با آن دست به گریبان است،انسان بدون درد انسانی است بی احساس و احساس نیز لازمه اولیه زیستن است ،پس او انسان نیست بلکه یک مرده متحرک است که از چگونه زیستن هیچ نمیداند و فقط زندگی میگذراند. 

حال نیایش در زندگی،نیایش مقصود آن نماز و این سجده نیست،همین نفس کشیدن ما نیایش است، همین محبت کردنها،دوست داشتنها،کمک کردنها و همه احساسات خوب و زیبای ما نیایش است و چه زیباتر است وقتی که در برابر عظمت آفریدگار جهانیان سر به سجده می نهیم و سپاس میگوییم. بسیار شده که فردی برای ما عملی انجام داده و ما بارها و بارها برای او سر تعظیم فرود آورده ایم،اما چگونه میتوانیم در قبال این پروردگار عظیم که همه شرایط خوب و عالی را برای ما فراهم آورده سجده نکنیم و شکر به جای نیاوریم.پس پایه دیگر زندگی همان شکر و سپاسی است که باید به جای آوریم.

در دو زمان انسان میگرید:یکی در اوج غم و دیگری در اوج شادی.پس چشم باران زده نیز لازمه دیگر زندگی است،چرا که انسان در طول زندگی پیش می آیدکه در اوج غم و یا اوج شادی قرار گیرد و اگر این گریستن ها نبود شاید دیگر راهی برای فرود و آرامش وجود نداشت و انسان به موجودی غم زده ساکت  و یا موجودی مجنون شاد تبدیل میشد و چه زشت و بد است زندگی سرشار از غم یا سرشار از شادی.   انسان واقعی انسانی است عاشق.عاشق ارتباطی پاک،بی نیرنگ و فریب.عشقی که از پدر و مادر و خواهر و برادر آغاز میشود ،با عشق به همسر ادامه میابد و با عشق به خدا ورسیدن به خدا کامل میشودودر اصل پیش نیاز رسیدن به عشق خدا همان عشق های زمینی پاک و اولیه هستند.

 انسان چون در زندگی افرادی را از دست میدهد که روزی عاشقشان بوده پس زندگی به نوعی گور عاشقان زنده است که برخی از آنها به عشق نهایی خود دست یافته اند و برخی نیز نتوانسته اند چرا که عشق اولیه را درک نکرده اند(مقصود درکی پاک و زیباست).

  وآخر اینکه زندگی هم هست و هم نیست،زندگی زیباست،زندگی هم بسیار بزرگ است به بزرگی یک بخشش و هم بسیار کوچک است به کوچکی یک دروغ.زندگی طولی دارد اندازه عمر،سرعتی دارد اندازه باد،وسعتی دارد اندازه دل و پرشی دارد اندازه مرگ. 

و چه خوب گفت مهدی اخوان ثالث:                                                          

                              هی فلانی،زندگی شاید همین باشد!

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 20:39 توسط آیدا |

من تصمیم گرفتم تو این وبلاگ یه بخش تازه به نام زنگ انشا بذارم.

این انشاها بعضی وقتها طنز و بعضی وقتها جدی هستن.

شما هم اگه حرفی واسه گفتن دارین یا دنبال یه گوش شنوا واسه حرفاتون می گردین حتما حرفاتونو برام بنویسید

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 14:42 توسط آیدا |

نمیخواهم به جز من دوستدار دیگری باشی

نمیخواهم لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی

نمیخواهم صفای خنده ات را دیگری بیند

نمیخواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند

نمیخواهم که نقش چهره ای در خاطرت ماند

نمیخواهم نگاهی،بر نگاه پاکت آویزد

نمیخواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی

نمیخواهم که بین ما جدایی خانه اندازد

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 16:45 توسط آیدا |

تو همونی که توی موج بلا

                             واسه تو دستامو قایق میکنم

اگه موجا تورو از من بگیرن

                        قطره قطره آب میشم دق میکنم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1384ساعت 15:0 توسط آیدا |

 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1384ساعت 14:38 توسط آیدا |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 15:2 توسط آیدا |

آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود
آدم خوار: انسان دوست افراطي
آدم مغرور: كسي كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن
احمق: كسي كه دختر همسايه را در تاريكي نبوسد
ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند
الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند
بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند
خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت
دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است

زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال
سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد
سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود
مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند
معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود
موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 14:59 توسط آیدا |

 

عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه

عروس لوس: بع..........له... (عروسهاي لوس رو بايد فقط سپرد به داماد و.....)

عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش .....ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ...اُيس (اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه (....تا شايد آدم بشه

(.........عروس خجالتي: اوهوم (قابل توجه بعضيا

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به (....داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکــچ خيالی نيست من که پايه ام

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و(....بهشون گفت همينه که هست ميخواي .....بخواه نميخواي هم به درک

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 14:49 توسط آیدا |