تبليغاتX
عشق آسمونی

عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن

امروز که رفته بودم به وبلاگهای دوستان سر میزدم یه وبلاگ جالب دیدم  شما هم بخونید:
صاحب يك عدد NOTEBOOK مجانی شوید
 
یه مطلب جالب تو یه وبلاگ دیدم که عینا نقل می کنم :

با مراجعه به سایت NoteBook و ثبت نام كردن. شما مي توانيد صاحب يك عدد NOTEBOOK شويد. البته شما بايد 18 نفر را به سايت معرفي كنيد تا اين عمل صورت پذيرد. من يكي از دوستام NOTEBOOK را تحويل گرفته و داره كلي باحاش حال ميكنه.
 

توضيحات كامل و نحوه دريافت نوت بوك مجاني!!

ابتدا وارد اين سایت ميشويد و سپس در صفحه اي كه باز ميشه گزينه Register Now را بزنيد و بعد در صفحه جديد مشخصات خودتون رو به صورت خوانا و صحيح و كامل مينويسيد . در آخر از شما يه UserName و Password ميخواد كه بهش ميديد و پس از كامل كردن با اين UserName و Password وارد سايت ميشويد و در صفحه مقابل گزينه Referrals رو از بالاي صفحه انتخاب كنيد و در اين صفحه يه لينك قرمز رنگ مي بينيد كه اون لينك عضويت شماست و بايد شما اين لينك رو براي 18 نفر بفرستيد يعني به واسطه اين لينك شما 18 نفر بايد عضو بشن . وبعد از تكميل 18 نفر شما يك نوت بوك Order (سفارش) ميدهيد و به آدرس شما ارسال ميشه . اعضاي كه در لينك شما عضو ميشوند در قسمت Referrals ميشه ديدشون و تعداد اونهايي كه عضو ميشن در اونجا نمايان هست . فقط كمي وقت ميخواد. 5 دقيقه وقت بگذار ضرري كه نداره. موفق باشيد.

واقعا ضرری نداره! امتحان کنید! خدا رو چه دیدید شاید یه نوت بوک گیرتون اومد!!!!!

برای ثبت نام از اینجا وارد شوید :    Free NoteBook

خدا نگهدار و ...

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 23:8 توسط آیدا |

ای ناجی حق!

مهر تو را به دل خریده ایم  و از همه جهان دل بریده ایم.اکنون که مهر تو را به دل داریم دیگر غمی نداریم چرا که مهر تو ثروت ازلی است.دیگر غصه ای به دل راه نمی دهیم زیرا وقتی که در زیر لوای محبت تو باشیم در ظل رحمت حقیم.

ای مهربان یار!

از دیده هایمان نهان گشتی،اما بدان که در قلبهایمان پیدا شدی.مولایم!از هجر تو آواره کوه و بیابان انتظار شدیم. 

ای هفت آسمان عشق!

زمین گنجایش آمدن تو را ندارد،هنوز مردمانش همچون کودکان فقط به فکر خوردن و خوابیدن می باشند.نه تنها آمدن تو زود است بلکه پدرانت نیز هنوز زود بود که بیایند،چرا که مردمان آن رزو نیز به بلوغ نرسیده بودند و حرفهای بزرگان برای آنها قابل فهم نبود.میدانم که میگویی زود است اما چه زمان این مردم به بلوغ میرسند و تو می آیی؟

ای آخرین ستاره آسمان عشق!ای تنها ناجی جهان!به من بگو در کجای این سرزمین ماوا گرفته ای؟به من بگو تا بدانم یر بر کدامین دیوار بگذارم که پیغامی از تو داشته باشد؟

تو ای مهربان!

بگو قلبم را به کدامین خانه عشق روانه کنم که تو در آنجه صاحبخانه باشی؟از کبوتران نامه بری که در کنار جوی آب آشیان کرده اند،از چلچله هایی که تازه از سفر برگشته اند،از پرستوهایی که قصد مهاجرت به سرزمین عشق را دارند،از ...از همه آنها نشان تو را پرسیدم،همه گفتند که تو همین جا پیش آنها بوده ای و پیغام دادی که روزی میایی و مارا از غم و غصه آزاد و رها میسازی،اما ای کاش زمان آمدنت را اعلام میکردی تا اینقدر در تب انتظار نسوزیم.

ای آخرین حجت خدا!

اگر خداوند تو را نمی آفرید،امید و عدل نیز آفریده نمیشد.

اگر خداوند تو را نمی آفرید،حق آمدنی نبود و باطل رفتنی نبود.

خوش آمدی که آمدنت رحمتی بر جهانیان گشت و حضورت حتی از پس پرده های غیبت گرما بخش وجود سرمازده همگان شد.

"میلادت مبارک "

ای تک سوار همیشه سبز

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 13:0 توسط آیدا |

                    ::. به نام تک  نوازنده گیتار عشق .::

رفتيُ خاطره های تو نشسته تو خيالم
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شکستم
غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم
ياد من باش تا بتونم، هميشه برات بخونم
بی تو وُ عطر تن تو، يه چراغ نيمه جونم

اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
ميشه از چشم تو پرسيد، راه کهکشون ِ نورُ
ميشه با دست تو فهميد، معنی پل عبورُ
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش

***************************

ببخش اگه تو قصه مون

 دو رنگ و نامرد نبودم 

                         ببخش که عاشقت بودم

                          خسته و دل سرد نبودم

                           ببخش که مثل تو نشد 

  خيانتو ياد بگيرم

                          اگر که گفتم به چشم

                           بزار واسه تو بميرم

                        ببخش اگه تو گريه هام 

                          دو رنگي و ريا نبود

                          اگر که دستام مثه تو

                            با کسي آشنا نبود

                          ببخش اگه تو عشقمون 

                          کم نمي ذاشتم چيزي رو        

                          ببخش که يادم نمي ره 

                         اون روزاي پاييزي رو

                               لياقت دستاي تو

                          بيشتر از اين نبود عزيز

                           نه نمي خوام گريه کني

                             براي من اشکي نریز

                              *********************

امشب به یاد تو چشم بر هم گذاشتم و از رفتنت گریستم صبح را با یاد تو اغاز و شب را به یادت پایان دادم ، یادت در جانم جاریست و نامت ضامن حالم و نگاهت بی غرض است به من نگاه نکن این نگاه کردن ها ارامشی ندارد ، مرا دریاب تو را نخواستم با اینکه در دلم جا داری!

 

ای کاش هیچگاه چشمانم در چشمان پر فروغت خیره نمی گشت و عشق با این اتش سوز ناکش در جانم ریشه نمی کرد ،ای کاش می شد که عشق فراموش شود ولی افسوس که ریشه هایش قطور و نا گسستنی است و همچون میله های زندان قلبم را به اسارت گرفته ای کاش از چشمانم نگاه ملتمسانه ام را می خواندی و می نگریستی که چگونه در انتظارت اشک می ریزد ولی افسوس!

 

امروز صبح را بی تو اغاز می کنم کسی نیست که به او بگویم دوستت دارم ،انکه رفت و مرا در غربت فرداهای نا معلوم رها کرد برایم مفهوم عشق بود، انکه این چنین با امدنش عشق در دلم رویید و با رفتنش گل شوق در دلم پر پر گشت بیا که با یاد تو جان بگیرم تا بر فراز اسمان عشق پرواز کنم و دست در دست یکدیگر شعر محبت را زمزمه کنیم!

*******************************

توضیحات: متن های ایندفعه رو هیچ کدومش رو خودم ننوشتم بلکه همشون رو از وبلاگ داداش احسان گرفتم که البته زحمت همشونو ابی کشیده!

اگه یه سر وبلاگشون بزنین ضرر نمیکنین 

http://www.rezvanshahrebi.blogfa.com

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 16:49 توسط آیدا |