عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن
|
سلام!زیاد حرف نمی زنم فقط اومدم آخرین آپ سال ۸۴ رو بنویسم و برم،همین! و خداوند تو را در سبزترین روز آفرید و بهار رشته ای از گیسوان سرسبز توست.قبل از تو هیچ کجای زمین معطر نبود و رویای درختان تهی از بهار بود.شب ژرف بود و شالیزارها سرد و پایان سال،پایان زمستان نبود که آغاز آرزوهای یخزده و پراکنده بود.کسی نمی توانست آواز ماهی های قرمز را بشنود و در لابه لای علفها دنبال فردا بگردد. وخداوند تو را زودتر از سیبها آفرید تا شاعران بهانه ای برای سرودن داشته باشند و کلمات کهنه خود را با ماه نو بیامیزند. و به پای تو بریزند.چه دشوار است تماشای تو با چشمانی که جز پیش روی خود را نمی بینند.باغ خشک بود و پنجره ها خاموش.گریه و لبخند نبود.فراق و پیوند نبود.نه دلی می تپیدو نه نسیمی می وزید.روبه رو مه بود و سکوت،تنهایی بود و کسی منتظر صبحگاهان نبود. وخداوند تو را در نخستین باران جهان آفرید.نگاه پروانه ها که به تو افتاد،زیبا شدند.نگاه درختان که به تو افتاد،بهار شدند.نگاه صحرا که به تو افتاد،دریا شد و نگاه من که به تو افتاد،انسان شدم. و خداوند عشق را آفرید تا ۱۱۰ بیکار نماند!!!!!(چه ربطی داشت؟!؟!؟!)
میدانم که تنهایی،پر از حس خالی شدن،می دانم که چقدر با هوای تازه فاصله داری،می دانم که دلت گرفته،سرت را روی شانه های شمعدانی بگذار و اشک چشمهایت را به گلدان بسپار،نیاز من و تو یکی است.پس دستانت را به من بسپار تا با هم معنا شویم.بهار می تواند ما را معنا کند.
بزرگترین دعای ما در لحظه سال تحویل همان دعای همیشگی باید باشد:"یا مقلب القلوب و الابصاریا مدبر اللیل و النهار حول حالنا الی احسن الحال".
باید از او بخواهیم که قلبها و چشمها و احوال ما را چنان دگرگون کند که هیچ گاه رنگ و بوی خزان را نپذیریم و همیشه بهاری بمانیم.بهار با همه مهربان است و هیچ کس را از یاد نمی بردو برایش فرق نمی کند که در خانه ای کاهگلی سبز شود یا در خانه ای ویلایی.بهار فقط موسم سبز شدن طبیعت نیست بلکه موسم دور ریختن کینه ها،قهرها،خودخواهی ها،لجبازی ها و ...است.بهار با خود زندگی می آورد و آشتی و مهر. *=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*==*=* فقط اینکه: امیدوارم سال ۱۳۸۵ سال خوبی واستون باشه و نظر هم یادتون نره! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 20:59 توسط آیدا
|
|
||
|
سلام امروز تصمیم گرفتم راجع به چهرشنبه سوری و در واقع تاریخ چهارشنبه سوری مطلب بذارم.میدونم هیچ ربطی هم به عشق آسمونی نداره شبِ چهارشنبه آخرِ هر سال، از قديم و نديم (تا آنجا كه من يادم ميآيد!) مراسمي بر پا ميشد به نام «چهارشنبهسوري». اين مراسم چيز عجيب و غريبي نبود و تا مدتي پيش، كه من هم به خاطر دارم، اينگونه برگزار ميشد كه در هر كوچه و خانهاي، چند تكه چوب و تخته را روي هم ميگذاشتند و آتشي روشن ميكردند و «زردي من از تو، سرخي تو از من» ميگفتند و خلاص. صداي ترقهها هم از گوگردِ چند تا كبريت بيخطر تأمين ميشد كه چندان ترسناك نبود (اين يكي را هم من شاهد بودم و هم فاعل!). بعضي جوانها هم ملاقهاي ميزدند كه آن هم عجيب و غريب نبود... (خدا شاهد است، اين يكي را نبودم!) اما حالا «چهارشنبه سوري» فرق كرده است؛ هم در فرم و هم در محتوا. فرمِ آن را كه لابد ديده و شنيدهايد. فشفشه و ترقه و نارنجك و سرنگ و سرنج و حشرهكش و لاستيك...، در دستان نوجوانان و جوانان (و سايران!) ماه اسفند را به ماه خون و حماسه(!) تبديل كرده است و شب چهارشنبهسوري هم بيشباهت به شبهاي عمليات جنگي نيست. جراحات و تلفات هم كه تا دلتان بخواهد، فراهم است.
سخنگوي كاخ سفيد: مجريِ رمانتيكِ يك شبكه «بشكن و بالابندازِ» لوسآنجلسي: راديو مجاهدين: سرود شبكه جوان: يك معتاد: جاسوسِ يك سرويس امنيتي خارجي: یک استادِ دانشگاهِ از هفت دولت آزاد: يك ترقه نسل سومي: ************************************************** خب اینم از مطلب این هفته راستی اون وبلاگ قبلی تولد که حک شد فکر کنم تقریبا به همه خبر دادم ولی به هر حال این آدرسشه: منتظر نظر ها و تبریکای خوش مزه تون هستم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 16:11 توسط آیدا
|
|
||