تبليغاتX
عشق آسمونی

عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن

تو را دوست دارم ....

کتابی که ورق میزنم و دفتری که در آن مینویسم،بوی تورا دارد.بویی که مرا از قدیمی ترین غارهای زمین جدا میکند و به آسمان میبرد.آنقدر بالا میروم که ماه را زیر پایم میبینم و میتوانم صدای فرشتگان بشنوم.

درخت بلوطی که هر روز مقابل دیدگانم راه میرود وکبوتری که بر لبهحوض مینشیند،بوی تو را دارد؛بویی که مرا از خوابهایم میگیرد و به دست ترانه ها میسپارد؛آنگاه طنین ساده ای میشوم ودر گوش جهان مینشینم.

بوی تورا دارد این روزهای قریب،این بشقابهای خالی،این قاشقهای زنگ زده،این نامه های نانوشته وگیسوان خیس مادر.خودم را در آغوش کلمه ها رها میکنم وبی صدا می گریم.

بیصدا می خندم، بیصدا عاشق میشوم،بیصدا گرسنه میمانم و بیصدا میمیرم...

هیچکس نام مرا بلد نیست.باد پلاک خانه ام را با خود برده است.آرزوهایم در جوی افتاده اند.

فردا همه سیبها-سرخ وسبز،کال و رسیده-بوی تورا خواهند داشت وبوی عاشقانه های مرا.بیصدا نام تورا بر زبان می آورم وپیراهنم را با بوی تو میشویم.فردا اتاقم پرازبوی یوسف میشود وآینه هایم زیبا تر از دیروز میخندند...

 

 

به قفلها بسپاریم با بوسه ای گشوده شوند

بی رخصت کلید...

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 16:22 توسط آیدا |

خانه خراب تو شدم

به سوی من روانه شو

سجده به عشقت می زنم

منجی جاودانه شو

ای کوه پرغرور من

سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی

عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام

می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم

می دانمت می دانمت

ای همه وجود من

نبود تو نبود من

ای همه وجود من

نبود تو نبود من

نکته:این شعروفقط به درخواست داداش سامان جونم نوشتم!

***************************

می نویسم این بار

از دو چشمان ترم،

که به جز عشق نگرید هرگز،

بارها خیس تر از باران شد.

تو خودت می دانی:

که به غیر از تو ندارد دل من هیچکسی

تو که خود هم نفسی،پس بیا با من باش.

تا که دیگر غم و اندوه ز یادم برود.

من که عاشق به دو چشمان پر آهت شدم،

آه خود را تو نگیر از دل من،

که از آن آه بروید گل سرخ.

اندرون دل من،

خواب بینم هرشب،

خواب آنروز که با من باشی،

خواب من را تو رسان سوی حقیقت عشقم!

من خورم باز قسم،

به دو چشمان ترت.

تو شکستی قسمم را که دو چشمت بستی،

ولی انگار سخن میگویی،

یا همان چشم به روی هم خود.

تو مرا بخشیدی؟

یا که خواهی بخشید؟

ولی این بار تو بدان ای جانم:

که من عاشق شده ام،

اگرم چشم ز من برگیری!

نظر یادتون نره!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 13:54 توسط آیدا |