تبليغاتX
عشق آسمونی

عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن

ای که مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست ....عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا ....عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر .....عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست ....عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو .....عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي .....عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي .....عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده .....يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار .....در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت .....عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده .....عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل .....عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش .....عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا .....عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده .....عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام .....عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها .....عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب...

بازم سلام!

بالاخره بعد از چند ماه دوباره تصميم گرفتم اينجا رو آپ كنم.هميشه فكر ميكردم اونايي كه يه بار تو وبلاگشون مينويسن:

(اين پست آخريه كه دارين ميخونين و من ديگه نميام و خدافظ وخلاصه از اين حرفا.و بعد از نهايتش يك هفته دوباره ميان) فقط ميخوان خودشونو پيش بقيه لوس كنن. ولي حالا كه خودم هم خدافظي كردم و دوباره برگشتم نظرم عوض شده.

ميدونين بعضي وقتا و تو بعضي موقعيت ها آدما خيييييييييلي بيشتر از قبل به همديگر نياز دارن و بودن اپيش هم از همه چيز واسشون مهمتر ميشه.يكي رو ميخوان كه باهاش درد و دل كنن،يكي رو ميخوان كه راهنماييشون كنه و بالاخره يكي رو ميخوان كه وقتي يه اتفاق خييييييلي خوب واسشون ميفته بيان و اين انرژي مثبت رو به اون هم منتقل كنن.

تو اين مدت خيييييييلي از شما اومدين و با نظراتتون خيلي چيزا رو بهم نشون دادين.داداش سپهرجون،علي جون،شيرين جون و پريسا و سميرا جون و داداش عليرضا و آخرين نظر هم مال اراد خان بود كه با اينكه به قول خودشون ناشناس هستن ولي نظرشون واقعا تاثير خودشو داشت.خييييييييلي ممنون از همه مهربوني هاتون.درسته كه داداش احسان و مريم ديگه بين ما نيستن و دوري و نبودنشون واقعا سخته ......... ولي من با ياد اونا و به خاطر شما ميخوام دوباره شروع كنم و از شما هم ميخوام كه مثل قبل همراهم باشين و تنهام نذارين.فقط اگه كسي كد پيام خوشامد گويي رو داره برام تو نظرات بذاره.يه فكر جالب دارم!

راستي اينم وبلاگ خواهر كوچولومه(البته فکر کنم خیلیا قبلا بهش سر زده باشین):

قاصدک سفید

اينم چند تا شعر واسه آپ امروز:

 

دستت را به من بده تا از آتش بگذریم آنان که سوختند همه تنها بودند اگر چه دست های من زبر و کدر است ولی می توانم همراهت باشم در سکوت ثانیه های تنهایی...
و برای همیشه میگویم دوستت دارم چون تکرار این کلمه برایم لذت بخش است

*******************************

هرگز برای عاشق شدن به دنبال باران و

بهار و بابونه نباش گاهی در انتهای خارهای

یک کاکتوس به غنچه ای میرسی که

ماه را بر لبانت می نشاند

********************************

در کلاس روزگار درس ها گونه گونه اند

درس دست یافتن به اب و نان

درس زیستن در کنار این و ان

درس مهر

درس قهر

درس اشنا شدن با شریک غم

از هم جدا شدن در کنار این

درس ها و معلم ها

در کنار این نمره های صفر و بیست

یک معلم بزرگ نیز در تمام لحظه ها

در تمام عمر در کلاس است

نام اوست مرگ...

و انچه را که درس میدهد زندگیست

نظر یادتون نره! 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 16:16 توسط آیدا |